اموزش ستمدیدگان
از دید دونالدو ماچدو، پروفسور دانشگاه ماساچوست و همکار سابق فریره، آموزش ستمدیدگان یک متن انقلابی است و مردم در کشورهای تحت حاکمیتهای توتالیتر (تمامیت گرا) با خواندن آن متحمل خطر پیگرد میشوند. تام هورن، سرپرست (وقت) وزارت آموزشِ ایالت آریزونا به تدریس این کتاب در برخی کلاسها اعتراض کرده بود. با این حال کتاب به زبانهای متعدد ترجمه شده و بیش از یک میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است.
در دانشکدههای آموزش و تعلیم و تربیت، کتاب آموزش ستمدیدگان همواره کتابی محبوب در حوزهی درسیِ فلسفه آموزش بوده است. علاوه بر این، این کتاب الهام بخش بسیاری از مبارزان و فعالین سیاسی در کشورهای تحت ستم بوده است. برای مثال در آفریقای جنوبی به رغم اینکه انتشار این کتاب در دهههای 1970 و 1980 ممنوع بوده، در طی مبارزات ضد نژادپرستی، نسخههای کپی کتاب توسط گروههای انقلابی نظیر «جنبش آگاهی سیاهان» (The Black Consciousness Movement) توزیع و تکثیر میشده است. انتشار این کتاب در برخی کشورهای دیگر نیز کمابیش چنین وضعی داشته است، به همین خاطر این کتاب برای مدتی هم به صورت آنلاین (اینترنتی) در دسترس علاقمندان قرار داشت.
کتاب فریره آشکارا متاثر از اندیشههای فرانتس فانون و کارل مارکس است. فریره بر این باور است که ”نه امروز و نه در هیچ زمانی سرمشقها و الگوهای آموزشی، در فضاهایِ زمانی-مکانی «صفر» (خالی از تاثیر اتوپی و ندای بیرونی) شکل نگرفتهاند و عمل نکردهاند؛ به این معنا که الگوهای آموزشی هیچگاه نمیتوانند تنها به ایدههای ناملموس و انتزاعی و خنثی متعهد بمانند”.
منتقدان کتاب بر این باورند که آموزش ستمدیدگان یک رسالهی سیاسی اتوپیایی است که مخاطبان خود را به براندازی سیطرهی سرمایهداری و ایجاد جوامع بیطبقه فرا میخواند. از دید آنها آموزگارانی که از این کتاب تاثیر میپذیرند ممکن است دانش آموزانِ خود را در معرض آسیب و خطر قرار دهند!
کتاب «آموزش ستمدیدگان» شامل یک مقدمه، یک پیشگفتار و چهار فصل است:
فصل اول توضیح میدهد که سرکوب/ستم چگونه توجیه شده است و چگونه میتوان در یک فرآیند متقابل میان ستمگر و ستمدیده بر آن غلبه کرد. با بررسی اینکه چگونه توازن قدرت بین استعمارگر و استعمار شونده نسبتا ثابت میماند، فریره تصدیق میکند که بیقدرتان جامعه میتوانند از آزادی بترسند. او می نویسد که ”آزادی از طریق مبارزه/پیروزی بهدست میآید، نه به عنوان هدیه”. مبارزه برای آزادی باید به طور مستمر و مسئولانه دنبال شود. آزادی ایدهآلی بیرون از قلمروی انسان یا چیزی افسانهای نیست؛ بلکه شرط لازمی برای جستجو در جهت تکامل انسان است. از دید فریره، آزادی نتیجهای از پراکسیس (کنش آگاهانه) خواهد بود، وقتی که تعادلی میان نظریه و عمل حاصل شود.
فصل دوم به بررسی «الگوی انباشتنی» میپردازد. استعارهای که فریره برای نامیدن شیوهی رایجی در آموزش به کار میبرد که با دانش آموز (فراگیر) به مثابه ظرفی خالی برخورد میکند که باید توسط مواد ارائه شده از سوی آموزگار پر شود. فریره با این استدلال که چنین الگویی از آموزش، به انسانزدایی از هر دو طرف (هم معلمان و هم دانش آموزان) منجر میشود، این رویکرد را رد میکند. همچنین او بر این باور است که الگوی انباشتنی، انگارهها و کنشهای سرکوبگری را در جامعه بر میانگیزد. در عوض، فریره از روش آموزش متقابل، با میانجیِ دنیای ملموس، دفاع میکند که آدمها را ناکامل در نظر میگیرد. از دید او یک روش آموزشی قابل اعتماد باید به مردم اجازه دهد که بر ناکاملی خود واقف باشند، تا در جهت اینکه انسانهای کاملتری گردند بکوشند. فریره این کوشش برای به خدمت گرفتن آموزش به عنوان وسیلهای برای شکل دادن آگاهانه به فرد و جامعه را «وجدان گرایی» (conscientization) مینامد.
فصل سوم اصطلاح مفهومیِ «وضعیت محدود» را در پیوند با ابعاد پراکسیس انسانی بسط داده است که در تقابل قرار دارد با نگرش بدبینانهی کارل یاسپرس به این مقوله، که در فلسفهی او با مفهوم «وضعیتهای مرزی »(Grenzsituationen) بیان شده است.
فصل آخر کتاب، گفتگو را به مثابه ابزاری برای رهاسازی ستمدیده (استعمار شده) پیش مینهد؛ با این مختصات که این گفتگو بر بستر همکاری، وحدت، سازماندهی و تلفیقهای فرهنگی تحقق یابد (در چنین بستری، غلبه بر مشکلات اجتماع در جهت آزادسازی نوع انسان قرار میگیرد). این رویکرد در تضاد با روشهای گفتگو پرهیز (antidialogics) قرار دارد که از ستیز و غلبه، دستکاری، استیلای فرهنگی و مفهوم «جدایی بینداز و حکمروایی کن» (divide-and-rule) بهره میگیرند. فریره چنین اظهار میدارد که (گسترش) گفتگوی مردمی/خلقی یک ضرورت برای انقلاب است. او اصرار میورزد که مانع تراشی بر سر راه گفتگو، موجب انسانزدایی در جامعه میشود و در راستای حمایت از وضعیت موجود (the-status-quo) قرار می گیرد.
منبع: http://en.wikipedia.org/wiki/Pedagogy_of_the_Oppressed
******************
۲. بخشی از توضیحات «پائولو فریره» در مورد «آموزش ستمدیدگان»
آزادی اهدا نمیشود، بلکه با غلبه به دست میآید. آن را باید پیوسته و با احساس مسئولیت دنبال کرد. آزادی آرمانی نیست که در خارج از وجود آدمی مستقر باشد و آرمانی هم نیست که به اسطوره بدل شود، بلکه شرط لازم برای به دست آوردنِ کمال انسانی است.
برای آن که غلبهی آدمی بر موضع ستم میسر شود، نخست باید علل آن را نقادانه شناخت، تا بتوان با اقدامی دگرگونکننده، موضع جدیدی آفرید. موضعی که پیگیری برای دست یافتن به انسانیتی کاملتر را میسر سازد. تقلا برای انسانتر شدن اما، هم اکنون با تلاش برای دگرگون کردن وضعیت آغاز شده است.
اما ستمدیدگانی که خود را با نهاد سلطهای که در آن غرقهاند مطابقت دادهاند و سر تسلیم به آن سپردهاند، تا وقتی که احساس ناتوانی در پذیرش خطرهایی میکنند که لازمهی تلاش برای آزادی هستند، از دست زدن به این تلاش ممنوعاند. وانگهی، تلاش برای آزادی نه تنها ستمگران، بلکه یاران ستمکش خودشان را هم، که از ترس ستمِ بیشتر بر خود میلرزند، مورد تهدید قرار میدهد. وقتی که آنان در باطن خویش اشتیاق به آزادی را کشف میکنند، خواهند دید که این اشتیاق هنگامی به واقعیت بدل میشود که در یارانشان نیز به وجود بیاید. ولی مادام که آنان در زیر سلطهی «ترس از آزادی» قرار دارند، از التجای به دیگران، یا گوش فرا دادن به التجای دیگران، و حتی از ملتجی شدن به تقاضاهای وجدان خود سر باز میزنند. آنان زندگی گروهی را بر رفاقت اصیل ترجیح میدهند، و حریم امن سازش با حالت نا آزاد را بر مشارکتِ خلاقی که نتیجهی آزادی خواهد بود، و حتی بر طلب آزادی برتری مینهند.
ستمدیدگان